Loading...

تسلی و سلام، شعری از اخوان ثالث برای دکتر مصدق

24,735 views

Loading...

Loading...

Transcript

The interactive transcript could not be loaded.

Loading...

Loading...

Rating is available when the video has been rented.
This feature is not available right now. Please try again later.
Published on Nov 27, 2010

"تسلی و سلام" قصیده ای است از اخوان از دفتر ارغنون، سروده شده در فروردین ۱۳۳۵.
در آغاز این اثر نوشته شده : برای پیر محمد احمد آبادی. البته بعدها اخوان توضیح میدهد که
منظورش از "پیر محمد احمد آبادی" دکتر محمد مصدق بوده که در آن زمان در خانه خود در احمد آباد کرج زندانی بود.
دیدی دلا که یار نیامد ؟

گرد آمد و سوار نیامد

بگداخت شمع و سوخت سراپای

و آن صبح زرنگار نیامد

آراستیم خانه و خوان را

و آن ضیف نامدار نیامد

دل را و شوق را و توان را

غم خورد و غمگسار نیامد

آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت

و آن کرده ها به کار نیامد

سوزد دلم به رنج و شکیب

ای باغبان، بهار نیامد

بشکفت پس شکوفه و پژمرد

اما، گلی ، به بار نیامد

خوشید چشم چشمه و دیگر

آبی به جویبار نیامد

ای شیر پیر بسته به زنجیر

کزبندت ایچ عار نیاید

سودت حصار و پیک نجاتی

سوی تو و آن حصار نیامد

زی تشنه کشتگاه نجیبت

جز ابر ز هر بار نیامد

یکی از آن قوافل پر با

ران گهر نثار نیامد

ای نادر نوادر ایام

کت فرو بخت یار نیامد

دیری گذشت و چون تو دلیری

در صف کارزار نیامد

افسوس کان سفاین حری

زی ساحل قرار نیامد

و آن رنج بی حساب تو، درداک

چون هیچ در شمار نیامد

و ز سفله یاوران تو در جنگ

کاری بجز فرار نیامد

من دانم و دلت که غمان چند

آمد، ور آشکار نیامد

چندان که غم بجای تو بارید

باران به کوهسار نیامد

  • Category

  • License

    • Standard YouTube License

Loading...


to add this to Watch Later

Add to

Loading playlists...