خدا را در خواب دیدم زار زار گریه میکرد
آيا خدا خورشيد است
و عامل انرژي بخش زمين!
آورد باضطرابم اول بوجود
جز حيرتم از حيات چيزي نفزود
رفتيم باکراه و ندانيم چه بود
زين آمدن و بودن و رفت مقصود ( خيام )
-" درود بر تو خداوند بزرگ و مهربان ، ما را خيلي شرمنده کردي ، افسوس که ضبط صوتي نداشتم تا صداي گرم تو را در هنگامه خواندن شعر م ضبط کنم ، و چه خوب شد که از ميترا گفتي که همان خداوند مهر و خورشيد و اينهاست، يعني خود تو . "
خدا لبخندي ميزند و ميگويد:
-" بد هم نميگفته اند ، همه بود شماها از خورشيد است، در ابتدا هم زمين توپي مذاب بوده است که از خورشيد جدا شده است و آرام آرام به آب و پس از آن به خشکي رسيده و اکنون با انرژي خورشيد زندگي ميکنيد مرگ خورشيد مرگ شما و نابودي زمين است."
-" خدا جان عجب اديبانه و فيلسوفانه سخن ميگوئي ، ما سالها تاريخ و ادبيات و فلسفه هاي شرق و غرب ميخوانيم اما به اين مسائل پي نبرديم، از طرفي من الآن ميفهمم که چرا بايد ترا نيايش و ستايش کنيم."
خداوند حيرت زده پرسيد:
-" چرا؟"
-" براي اينکه اگر تو ، خورشيد باشي و عامل اصلي زندگي و انرژي براي ما ! و بدون اينکه داوري ارزشي روي تو و فلسفه وجودي تو بکنيم، فقط براي اينکه به ما زندگي و انرژي ميدهي ، بايد ترا ستايش کنيم! جريان آفرينش ما و افسانه اهريمن بجاي خود."
خدا نگاهي شتابان به من کرد و پس از آن دستي بر صورت کشيده و گفت :
Link to this comment:
All Comments (0)