به دنبال کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت ملی و دموکراتیک دکتر مصدق، فشار بر نیروهای دگراندیش ایرانی از سوی رژیم محمدرضاشاه پهلوی شدت گرفت. با هدف قرار دادن مهمترین سازمانهای سیاسی آن زمان یعنی حزب توده ایران و جبهه ملی ایران که پایگاه اصلی مخالفان حکومت بود، حکومت موفق گردید اپوزیسیون سازمان یافته ایران را درهم بشکند. ولی در آغاز دههٔ ۶۰ میلادی، زمزمههای مخالفت با حکومت سلطنتی از نو شنیده شده و محافل روشنفکری تبدیل به مراکز فعالیت سیاسی گردید. دانشآموزان و دانشجویان ایرانی نسبت به جنبشهای آزادی خواهانه و انقلابی که طی دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در کشورهای مختلف بویژه در کوبا و ویتنام جریان داشت گرایش زیادی پیدا کرده بودند. استقلال، دموکراسی، سوسیالیسم و پیشرفت اجتماعی آماجهای اصلی مبارزهٔ روشنفکران ایران بود. از آنجا که برای رهبری جنبش سازمانهای قوی و با تجربه عملاً وجود نداشت، بحث محافل روشنفکری روی چگونگی پرکردن این خلأ متمرکز بود.
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از سال ۱۳۴۹ با قیام سیاهکل علیه رژیم محمدرضاشاه پهلوی مبارزات مسلحانه خود را آغاز کردند. میتوان گفت این سازمان در جریان انقلاب ۱۳۵۷ و مدتها بعد از انقلاب پرهوادارترین جریان سیاسی چپ ایران بود که از نیروی مردمی و تودهای چشمگیری برخوردار بود. بعد از انقلاب اختلاف نظر بر سر "مبارزه مسلحانه" سبب تجزیه و انشعاب در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران شد که به دوجناح اقلیت و اکثریت تقسیم شد. اقلیت راه مبارزه چریکی و مسلحانه بنیان گذاران سازمان همچون بیژن جزنی و مسعود احمد زاده را در پیش گرفت و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) به پشتیانی از انقلاب، مبارزه مسلحانه را کنار گذاشت و چون در تحلیل و تجزیۀ درست از اوضاع درمانده بود و شناختی هم از روحانیون و "اسلام حوزوی شیعه" نداشت، چشم و گوش بسته تنها به حمایت از خط ضد امپریالیستی رهبری فاشیست و واپسگرای انقلاب پرداخت و به حزب توده ایران نزدیک شد و جیره خوار فکری آن حزب شد. سازمان های چریکهای فدایی خلق که همگی این نام "سازمان فدایی" را یدک میکشند، هر کدام حزب خودش را برحق و وارث بنیانگذاران "سازمان فدایی چریک خلق ایران" میداند. پس از شقه شقه شدن نخستین، باز هر کدام به دو نیم در آمدند و انشعابهای دیگری در درون سازمانهای اقلیت و اکثریت پیش آمد. بخشی از اقلیت به همراه مهدی سامع به شورای ملی مقاومت به رهبری "مسعود رجوی" پیوست. بخش زیادی از نیروهای هر دو سازمان اقلیت و اکثریت در سال ۶۷ در اعدامهای جمعی اعدام شدند و بسیاری از فعالان آنان هم به بیرون از مرزهای ایران گریختند. اکنون هواداران کهنسال این سازمانها که هنوز رمقی دارند، بیشتر نشستهای پی در پی خود را در "پالتاک" تشکیل میدهند و به گفتگو با یگدیگر میپردازند.
zende bad khalghaye Iran, zende bad Turkmensahra !
sinafromturkmensahra 1 week ago
Viva Fedayan aksariat!
BoneBeast 3 months ago
If you get support, or money , in any shape or form - from any foreign country,
You are a traitor!
The only interest that a foreign country can have, is their own Interest!!!
TomSolivin 11 months ago
"A nation can survive its fools, and even the ambitious. But it cannot survive treason from within. An enemy at the gates is less formidable, for he is known and carries his banner openly. But the traitor moves amongst those within the gate freely, his sly whispers rustling through all the alleys, heard in the very halls of government itself. For the traitor appears not a traitor; he speaks in accents familiar to his victims, and he wears their face and their arguments, he appeals to the
TomSolivin 11 months ago
baseness that lies deep in the hearts of all men. He rots the soul of a nation, he works secretly and unknown in the night to undermine the pillars of the city, he infects the body politic so that it can no longer resist. A murderer is less to fear."
— Marcus Tullius Cicero
TomSolivin 11 months ago
هیچ
persiean 1 year ago
جنبش ۱۰۰ ساله چپ و حرکت ۴۰ ساله فدایی، در تمام زندگی سیاسی خویش بر خشونت و درگیری طبقاتی و قومی در ایران تاکید داشتهاند. با حرکت سیاهکل هم این اندیشه خشونت را در عمل پیاده کردند. میوه این خشونت طلبی سیاسی و ایدئولوژیک هم در "انقلاب اسلامی" تبلور یافت. این بزرگترین ثمره این "خانواده چپ" است.
abadani54 1 year ago 2
جناب ممی شلگونی شما نیز هم را "گروه فلسطین" میخواستید از طریق(عراق) بروید به اردوگاههای فلسطینی برای یادگیری مبارزه مسلحانه؟ یا اینکه میخواستید از فلسطینیها مبارزه بی خشونت بیاموزید؟
abadani54 1 year ago