Alert icon
We're changing our privacy policy. This stuff matters.  Learn more  Dismiss

Najim Shabnam Soraya QULL Qarsak

Loading...

Sign in or sign up now!
Alert icon
Upgrade to the latest Flash Player for improved playback performance. Upgrade now or more info.
8,220
Loading...
Alert icon
Sign in or sign up now!
Alert icon

Uploaded by on Jul 17, 2008

Najim Shabnam Soraya Qarsak

Category:

Music

Tags:

License:

Standard YouTube License

  • likes, 5 dislikes

Link to this comment:

Share to:

Uploader Comments (afghanstudio)

  • میگویند یک قندهاری زنجیر قفل دروازی دوکان خود را به پایین دروازه نصب کرده بود و بالای دروازه نویشته بود هرکس که با پای خود این زنجیر را باز کند به پدرش نالد .

  • Nice Music girl is dancing good

  • در قندار يک بچه گک مقبول گم شده بود , پليس براي مردم اعلان کرد از يابنده تقاضا ميشود كه امشب خو خیر است ,ولي فردا بچه را بياره به ماموریت پولیس تا ما بتوانيم پس فردا به خانواده اش بديم.

  • يک قندهاری حالت تناسلش(کير) پر از خون شده بود خون بدون وقفه از اطراف حالت جنسی وی جاری بود. درد را تحمل کرده نميتانست مجبور شد برود پيش داکتر.

    داکتر ازش پرسيد جی شده کدام چره يا مرمی خوردي؟؟؟

    گفت نه، عکس کون بجه ره در ديوا ريکه ا ز سمنت ساخته شده بود رسم کرده بودند.

  • یک روز یک خانم رو به شوهر خود کرده و گفت:چون من عروس نو این خانه استم و نمیدانم که از کی ها رو بگیرم واز کی ها نگیرم چون خانم بسیار بدقواره و سیاه رنگ بود ، شوهر برایش جواب داد: صرف از من رو بگیر وبس

Top Comments

  • شوهر بعد از عروسي به خانم گفت من بايد بعضي چيز ها را از گوشت بکشم، مثلا: من عادت دارم آخر هر هفته با دوستانم باشم، چي تو راضي باشي چي نه باشي من اين کار را ميکنم، و همچنان شبانه ناوقت به خانه بيايم جي خوشت ميايد چي نميايد. خانم گفت بسيار خوب پس ما هرشب ساعت ۷ خانه داري(سکس) ميکنيم چي تو در خانه باشي چي نباشي.

  • در قندهار زلزله جريان داشت و قندهاری به خدا عذرو ناله بخشش گناهانش را داشت . سقف اتاق درهم ريخت و بچه خوشگلی از بالا پايان افتاد . قندهاری با خوشی گفت :شکر ای خدايه ! مصيبت تمام نشده به ما کمک های انسانی رسيد .

    جواب

see all

All Comments (33)

Sign In or Sign Up now to post a comment!
  • یک کاکو پسر نوجوان همسایه شانرا با چال و فریب به حمام نمره برده بود و فانته میکرد . پسر همسایه در جریان معامله زیاد داد و فریاد را براه انداخته بود و غالمغال میکرد . کاکو که اعصابش بکلی خراب شده بود ، چیغ زد و گفت : او کره خر! چپ باش . چی بلا زدیته ؟! مگر ما بچه نبودیم و ای روزها از سری ما تیر نشده ؟!!!

  • شب عروسی یک کاکو بود . وقتی عروس و داماد در موتر گلپوش بطرف خانه روان بودند ، دوستان و رفقای کاکو نیز درحالیکه صدای پیهم هارن موتر های شان در سراسر جاده می پیچید ، موتر گلپوش را بدرقه و همرایی میکردند . کاکو که از سروصدای هارن ها بکلی اعصابش خراب شده بود با قهر و غضب گفت : یک عمر صدها بچه را ... کدم هیچکس نپامید ( نفهمید ) . حالی امشو باد از سالها که میخایم یک زنه چیز ... کنم تمام شار خبر شدن !!!

  • یک دختر جوان به دواخانه رفت و گفت: شما کاندوم سایزبزرگتر را دارید؟ فروشنده گفت: بلی داریم شما چند بستنی کار دارید؟ دختر گفت: اگر شما ایرادی ندارید من اینجا منتظر میباشم من مرد که همی کاندوم میخره کار دارم

  • یک دختر جوان به دواخانه رفت و گفت: شما کاندوم سایزبزرگتر را دارید؟ فروشنده گفت: بلی داریم شما چند بستنی کار دارید؟ دختر گفت: اگر شما ایرادی ندارید من اینجا منتظر میباشم من مرد که همی کاندوم میخره کار دارم

Loading...
Alert icon
0 / 00Unsaved Playlist Return to active list
    1. Your queue is empty. Add videos to your queue using this button:
      or sign in to load a different list.
    Loading...Loading...Saving...
    • Clear all videos from this list
    • Learn more