A friend chanting an old song, originally performed by Gamarolmolook Vaziri
آتشي در سينه دارم جاوداني عمر من مرگي است نامش زندگاني
رحمتي کن کز غمت جان مي سپارم بيش از اين من طاقت هجران ندارم
کي نهي بر سرم پاي اي پري از وفا داري
شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاري
نوگلي زيبا بود حسن و جواني عطر آن گل رحمت است و مهرباني
نا پسنديده بود دل شکستن رشته الفت و ياري گسستن
کي کني اي پري ترک ستمگري
مي فکني نظري آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد ناز و هم معبود من اندازه دارد
هيچ و دگر ترحمي نمي کني بر حال زارم
جز دمي که بگذرد که بگذرد از چاره کارم
دانمت که از سرم گذر کني از رحمت اما
آن زمان که برکشد گياه سر از مزارم
SALAM aFaRiN ALIYEH damet GARM
inja kojast ?
kami2244111 5 months ago
vaghean aali bood
mehrdadfmaleki 1 year ago
آفرين,
zibabahadori 2 years ago
besyar ziba mikhoonid bishtar video bezarid az khodetooon
shayan68 2 years ago