باده نا کامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم منتظرت بودم آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم منتظرت بودم منتظرت بودم بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه غمها به سر آمد رنج غم دوران از دل بزدودم منتظرت بودم منتظرت بودم پیش گلها شاد و شیدا می خرامید آن قامت موزونت فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت در آن عشق و جنون مفتون تو بودم اکنون از دل من بشنو تو سرودم منتظرت بودم منتظرت بودم منتظرت بودم منتظرت بودم شب انتظار
Faribak25 1 month ago
khili mamnoon az zabt in ahang besiyar ziba
yalgiz100 9 months ago
akhei bah bah che ghadr ziba marjan mamnonam azat azizam
boeing747sp86 1 year ago