من بدنبال یک زندگی آزاد و آرام بودم.
وقتی وارد سازمان مجاهدین شدم، دیدم مجاهدین آن چیزی نبودند که من در ذهنم داشتم.به همین دلیل با تحمل شرایط بسیار سختی از آنها جدا شدم.
پس از 4 سال تحمل شرایط سخت زندگی در کمپ نیروهای آمریکایی ، از سلیمانیه با جمشید مجیدی در لندن تماس گرفته و درخواست کمک کردم.اما او پس از مطرح کردن با مجاهدین ، در تماسی با من پاسخ داد که ما نمی توانیم از اینجا به شما کمک کنیم.و تاکید کرد که مجددا به پادگان اشرف و نزد مجاهدین برگردم.
من با سختی های بسیار و فراهم کردن پول از خانواده و پدرم، توانستم از عراق خارج شده و خودم را به اروپا برسانم.
اعظم فرهانی از طریق خانواده ام با من تماس می گرفت و مدام از من مدرک دستنوشته می خواست تا در سایت های مجاهدین مورد سوء استفاده قرار دهد.
من دلم نمی خواست که با آنها رابطه داشته باشم.
گفته بودم که برای همیشه میخوام از این نوع فامیل جدا شوم.فامیلی که مرا برای خودش و خانواده نمی خواست و بدنبال سوء استفاده از من بود!
آشغال معتاد بدبخت مزدور کثیف
margbarakhondha 1 year ago
Damet garm ke az Mojahedin joda shodi.
Vabastegi be in goone gorohaie ke bedoone yek idologiye pooya va faghat ba doroogh va maghlate mikhan pish beran, faghat ab dar havang koobidane.
Analyzer1000 2 years ago