iran.نامه یک نفر دور از وطن .با آوای بهنود

Loading...

Sign in or sign up now!
Alert icon
Upgrade to the latest Flash Player for improved playback performance. Upgrade now or more info.
651 views
Loading...
Alert icon
Sign in or sign up now!
Alert icon

Uploaded by on Sep 8, 2011

نامه یک نفر دور از وطن .با آوای بهنود
من می آیم..در نیمه های کارم اما می آیم.دیگر در اینجا غریبی آزاری سخت است...دیگر از بس نوارهایم را شنیده ام به خش خش اقتاده اند.از بس دیوان حافظ را خوانده ام کتابم برگ برگ شده[...]من میآیم تا خاکت را ای وطن ببویم.میایم تا آرزوهای گمشده ام را در کوچه پس کوچه های محله مان...فاصله خانه تا مدرسه پیدا کنم.ارزوهایی که لای چارقد مادربزرگ بسته بودمش که نبودم و رفت...راستی چارقدش راچه کردید؟

می آیم تا تقی سبیل دربان مدرسه مان,به یاد بیاورد روزی را که دستم از ترکه های ناظم باد کرده بود.می آیم تا به تک تک دخترهای محله مان که چقدر دوستشان داشتم و حالا لابد خانمی شده اند سلام بگویم.می آیم تا برایتان از غم سرد غریبی حکایتها بگویم.راست است که نویسنده ای نوشته بود:سرد است آنجا که وطن نیست...

میخواهم از فرودگاه یکراست به خانه عموجان بروم ببینم روی قوطی سیگار همایش,همانروز که میرفتم چه نوشت؟وقتی به من گفت پسرجان ایرانی بمان.میایم تا دوباره در شب قتل شله زرد پزان را ببینم و بوی شیرین آنرا به ریه هایم بکشم.از بوی ادویه مست شوم,میایم تا حلوای عمه را گهواره کنم که خوب روغن بیاندازد و بعد رویش با خلال پسته بنویسم:یا علی...

اینجا برایم بسیاری شبها شام غریبان است اما من شام غریبان مسجد محله مان را دوست دارم.....من میایم و یکراست به زیرزمین خانه مان میروم.میخواهم جای دستهای کوچکم ر روی دیوار پیدا کنم و شیشه های شربت آلبالو را ببینم و صندوقچه های تو را ای مادر!

من میایم و شب اول را پشت بام خواهم خوابید.میخواهم ستاره ها را از پشت بام کاهگلی که اب میدادیم و بوی تربت از آن بلند میشد بشمرم..ستاره ها را...باور کنید آنجا ستاره ها به زمین نزدیکتر است.من خیلی شبها که شما خواب بودید آنها را با دست گرفتم...راستی هنوز یاس های حباطمان بوی گیج کننده خودش را دارد؟شب چهارشنبه سوری هنوز در حیاط بته آتش میزنید یا تو کوچه؟

من میایم.دلم برای هفت ترقه لک زده است.مثل اینکه هزار سال موقع تحویل سال با شما نبوده ام و تو را ای مادر نبوسیده ام.مثل اینکه میلیون ها سال است پدر از لای قرآن عیدی تا نخورده مرا بیرون نیاورده است.آه...من خودم را کجا پیدا کنم؟من میایم...اگر شده پیاده...دلم برای همه خبلی تنگ است.شما نمیدانید.سرد است جایی که وطن نیست...

Category:

Sports

Tags:

License:

Standard YouTube License

  • likes, 0 dislikes

Link to this comment:

Share to:
see all

All Comments (0)

Sign In or Sign Up now to post a comment!
Loading...

Alert icon
0 / 00Unsaved Playlist Return to active list
    1. Your queue is empty. Add videos to your queue using this button:
      or sign in to load a different list.
    Loading...Loading...Saving...
    • Clear all videos from this list
    • Learn more