Hafez Shirazi and Molavi Rumi
یارم چو قدح بدست گیرد بازار بتان شکست گیرد
هرکس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده ام چو ماهی تا یار مرا بشست گیرد
در پاش فتاده ام بزاری آیا بود آنکه دست گیرد
خرم دل آنکه همچو حافظ
جامی ز می الست گیرد
کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
پیشتر زانکه شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دورست
بر رخ او نظر از آئینه پاک انداز
به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه آن تاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در افلاک انداز
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یارب آن زاهد خود بین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آئینه ادراک انداز
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز
برگ 204
Link to this comment:
All Comments (0)