An old segment based on Iraj Mirza's Tasvir Zan's poem produced by Iran-e-Man TV in 1990. Here is the poem:
در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا خلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
می رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را
با یک دو سه مشت گِل خریدند
چون شرع نبی ازین خطر جَست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و وحش از حجر
انجم ز سپهر می رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک ناامیدند
ایرج میرزا
عالی بود
tea4moms 7 months ago
jalb
DarkYoshi30 1 year ago
خوب!!!
shuklabalram 1 year ago
نیمه دوم شعر 2/2
بی پيچه زن گشاده رو را/ پاچين عفاف می دريدند/
لب های قشنگ خوشگلش را/ مانند نبات می مکيدند/
بالجمله تمام مردم شهر/ در بحر گناه می تپيدند/
درهای بهشت بسته می شد/ مردم همه می جهنميدند/
می گشت قيامت آشکارا/ يکباره به صور می دميدند/
طير از وکرات و وحش از جحر/ انجم ز سپهر می رميدند/
اين است که پيش خالق و خلق/ طلاب علوم روسفيدند/
با اين علما هنوز مردم/ از رونق ملک نااميدند./
Sasali22 1 year ago
Sasali22 1 year ago
zende yad iraj drud bar to..mersi duste aziz.
hagru11 2 years ago