تو را هنوز اگر همتی به جا مانده ست
سفر کنیم
سفر
سفر ادامه بودن
ز سینه زنگ کدورت زدودن است
آری
سفر کنیم و نیندیشیم
اگر چه ترس در این شب که از شبانه ترین است
اگرچه با شب شومم همیشه ترس قرین است
سفر کنیم سفر
دراین سیاهی شب این شب پر از ترفند
از این هیکل ترس آفرین چه می ترسی ؟
مترسکان سر خرمنند و با بادی
چو بید می لرزند
سفر به عزم گریز ؟
این گمان مبر که مرا
سفر به عزم ستیز است
سفر شکفتن آغاز و ترجمان شکوه است
سفر به عزم رهایی ز خیل اندوه است
سفر به عزم رسیدن به صبح هشیاری ست
سفر کنیم
سفر ابتدای بیداری ست
سفر کنیم و ببینیم
تمام مزرعه از خوشه های گندم پر
و هیچ دست تمنا
دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد
دروگران همه پیش از درو
درو شده اند
سرشار از زندگی بود. لعنت بر آنان که شجاعت روی در روی با اورا نداشتند.
Kaveh2520 1 month ago
چقدر دلهایمان یکیست ایمان عزیز ....امروز ..وقتی که میخواستم در دفتر یادگار گلاره چند خطی به عنوان آخرین یادگار برایش بنویسم...تنها چیزی که نوشتم همین بود ..
به کجا چنین شتابان...
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
....
یادش جاودانه هست ....گلاره هرگز نمیمیره ....
ایما
babaabazar 1 month ago