هنگاميکه موسي پس از دريافت پيام از سوي خداوند پي شبان مي رود تا او را وادارد تا همان راز و نياز خويش را با خداوند ادامه دهد و به او بگويد که خداوند رازو نياز شبان را دوست دارد ، زمانيکه موسي پس از ماه ها شبان را مي يابد و او را در حال راز و نيازي ديگر با خداوند مي بيند اين چنين شبان به موسي پاسخ مي دهد :
هيچ آداب وترتيبي مجو
باز چوپان هرچه مي خواهد دل تنگت بگو
نه از افسانه مي ترسم نه از شيطان
نه از کفر و نه از ايمان
نه از آتش نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پيمانه مي خوردن
خدا را مي شناسم من از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا از هرچه پنداري جدا باشد
خدا هرگز نمي خواهد خدا باشد
نمي خواهد خدا بازيچه ي دست شما باشد
که او هرگز نمي خواهد چنين آيينه اي وحشت نما باشد
هراس از وي ندارم من
هراسي را از اين انديشه ها در پي ندارم من
در عالم بيم از آن دارم
مبادا رهگذاري را بيازارم
نه جنگي با کسي دارم
نه کس با من ...
بگو موسي بگو موسي پريشان تر تويي يا من
نه از افسانه می ترسم نه از شیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از آتش نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
wingtofly 2 years ago