Khomeini=خمینی خاک برسرم اگر بخواهم از خون شما استفاده ببرم

Loading...

Sign in or sign up now!
Alert icon
Upgrade to the latest Flash Player for improved playback performance. Upgrade now or more info.
8,153
Loading...
Alert icon
Sign in or sign up now!
Alert icon

Uploaded by on Jun 13, 2010

Khomeini58=اینجا خاوران است. مدفن حدود 3500 شهیدی که در شهریور سال 67 به دستور آقای خمینی اعدام شدند. خیل بسیاری که نه فعالیت مسلحانه‌ای کرده بودند، نه حکمی برایشان صادر شده بود و نه مستحق اعدام بودند، اما آیت‌الله باید میراثی بی‌مخالف برای وارثانش باقی می‌گذاشت.خرداد 67 درهای زندان اوین وگوهردشت و شهرستان‌ها بر زندانیان بسته شد و در دهه سوم شهریور زمانی که بازگشوده شد، 3500 تن از زندانیانش کم شده بودند. اعدام‌های گازانبری، درو کردن‌های بی‌محکمه و بی‌دادگاه، آنطور که آقای خمینی خواسته بود انجام گرفت و کسانی اعدام شدند که مطابق فرمان آقای خمینی" بر نفاق بودند" و " مستحق اعدام سریع". قتل عام زندانیان سیاسی، قتل عام معدود کسان باقیمانده‌ای بود که در زندگی هدفی داشتند و اعتقادی و ایمانی و شجاعتی.
30 کیلومتری که از دوشان تپه به سمت دشت‌های مسگر آباد می‌روی، صلیب کلیسای ارامنه مشخص می‌شود. پشت این کلیسا قبرستان ارامنه است و کمی آن‌طرف‌ترش گورستان اقلیت‌های دینی. بین این‌ها زمینی است که از فرط غریبی به گورستان بقیع می‌ماند. سنگ‌ها و گلدان‌هایی که نشانگر قبور انسان‌های در خون خفته بی‌نام و نشان‌اند. ردیف‌های بالایی اعدامی‌های سال 60 تا 66 هستند و سه ردیف پایینی قبرهای کانالی اعدامیان 67 است. اینجا سال‌هاست که به قبر‌های بی‌سنگ و گورهای شکسته عادت کرده است. مگر می‌شود آنجا بروی و جگرت آتش نگیرد؟ مدام مواظبی که پایت روی قبور نرود اما مگر اینجا قبری هم مشخص است؟ می‌گفتند آن سال‌ها که خانواده‌‌های داغ‌دیده برای یادبود فرزندشان سنگ قبری می‌گذاشتند شبانه تراکتور تمام قبرها را شخم می‌زد. کمی که صبر کنی مادران داغدار این معصومان قتیل را می‌بینی که اندک اندک می‌آیند و بر سرخاکی می‌نشینند و آب و جارویی و فاتحه‌ای و تجدید دیداری. آخر اینجا هیچ کدام دقیقا نمی‌دانند قبر فرزندانشان کجاست، فقط همین را می‌دانند که به آن‌ها گفته‌اند سراغ جگرگوشه‌تان را در خاوران بگیرید. پای صحبتشان که می‌نشینی آن غم بزرگ را براحتی و وضوح می‌توانی در چشم‌های لبریز از اشک‌های خشکیده‌شان ببینی:
" بچه من نه اعلامیه پخش کرده بود، نه می‌دانست اسلحه چیست، اصلا هنوز دادگاهش برگزار نشده بود که یک‌روز رفتیم ملاقاتش دیدیم یک ساک تحویل‌مان دادند که از این به بعد سراغ بچه‌تان را در خاوران بگیرید"...." بچه من را 64 گرفتند. دادگاه برایش برگزار کردند.4سال محکومیت خورد. قرار نبود اعدامش کنند"...." بعد از اینکه بچه‌مان را کشتند ما را 3 ساعت بردند زیر بازجویی که حق ندارید برای فرزندتان مجلس ترحیم بگیرید، حق ندارید حجله برایش بگذارید، حق ندارید برایش اعلامیه چاپ کنید.حق ندارید برایش سنگ قبر بگذارید.".... " بار اولی که آمدیم اینجا زمان زیادی از دفن فله‌ای بچه‌ها نمی‌گذشت. دیدم یک دستمال سفیدی رو زمین افتاده. رفتم کشیدمش دیدم درنمی‌آید. بقیه را صدا کردم، وقتی 3..4 نفری گرفتند و کشیدنش یکدفعه یک پا زد بیرون. شلوار و لباس‌ همه خونی بود. آنقدر سطحی دفن‌شان کرده بودند." داغی بر دل، اشکی بر چشم و سکوتی بر لب. همین و دیگر هیچ.

  • likes, 9 dislikes

All Comments

Adding comments has been disabled for this video.

Alert icon
0 / 00Unsaved Playlist Return to active list
    1. Your queue is empty. Add videos to your queue using this button:
      or sign in to load a different list.
    Loading...Loading...Saving...
    • Clear all videos from this list
    • Learn more