دلبر
دلبرم رفت و سفر كرده ز آغوشم رميد
دلبرم خاك مرا در پيش پاي خود نديد
هر چه گفتم كه نرو عاشقت آواره ميشه
ناله ام را نشنيد آه نشنيد وأي نشنيد
از پي اش گم شده اي وادي مردم شده ام
نغمه اي بي كسي هايم بگوش او نرسيد
عهدي بستم كه پيدايش بكنم و بگويمش
كاش قلبت مزه اى زره اى دردمن ميچشيد
غصه هايم اشك شد و دريا شد و صد ها امواج
عاشقي كار مني زار به كجا ها كه كشيد
خسته و ذله چو به ماتمگه اي خود خوابيدم
ديدمش تا كه به خوابم زدشت چشمم رميد
گمان خاستن دستش هميشه قبله اي من
تار اين فكر چرا در خيال او نتنيد
در بدر گشتم و هم ساكن ويرانه شدم
مرغ دل از غم دوريش به باغچه اي نپريد
AZG 1993 Vancouver Canada
Song composed by Aziz Guman
Sung by Habib Qadri
Link to this comment:
All Comments (0)