در خت مرا سبز می خواند پرنده ترا آواز ، علف مرا دیده است که راه می رفتم برتقدس زمین و علفزاران ، باران از تو می پرسد که نامش چیست ؟ هنگام که می بارد بر هندسه روستای من ، خطوط شکسته مالرو ، دست ها و پیشانی ، انحنای پل ، استخوان گردن و پشت زنان روز وجین ، استوانه، ناودان خیس و بلند ، مکعب، قهوه خانه ها میخانه های چای ، مخروط، بام های گالی پوش ،کلاه کهنه پشت درخت توت ، سهمی، دود چپق ، چند ضلعی های آب و گل ، زیارت بوی برنج ،و بیضی آئینه بیضی، دریاچه آرامی که موهایت را در آن شانه کنی، برگ مرا گیاه می داند پرنده ترا پرواز ، آب مرا دیده است که تور از دریا کشیده ام ، و خشونت صیادان از گونه هایم چکیده است ، نمی رسی که پوست ترا بر تنم کنند مه ، نمی آیی از سوخته های چوب که بگیرمت خاکستری دود پوشیده ، نیمی از من نشسته بر پله های ابر ، به نیم دیگر نهان در هندسه روستا می نگرد.... زنده یاد, بیژن نجدی شاعر و نویسنده معاصر ایرانی بود. او کارشناس رشته ریاضیات و دبیر دبیرستانهای لاهیجان بود. او برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی نیز شدهاست (۲۴ آبان ۱۳۲۰ در خاش - ۳ شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان) . "بیژن نجدی" خودش را این طور معرفی می کند
من به شکل غم انگیزی "بیژن نجدی" هستم.متولد خاش،گیله مرد هم هستم،متولد۱۳۲۰ سالی که جنگ جهانی دوم،تمام شد
Link to this comment:
All Comments (0)