در دیده به جای خواب، آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند: بخواب! تا به خوابش بینی.
ای بیخبران! چه جای خواب است مرا؟
از بیم رقیب، طوفِ کویت نکُنم ـ وز طعنۀ خلق، گفتگویت نکُنم
لب بستم و از پای نشستم، اما ـ این نتوانم که آرزویت نکُنم
گر با غم عشق، سازگار آید دل ـ بر مرکب آرزو، سوار آید دل
گر دل نبود، کجا وطن سازد عشق ـ ور عشق نباشد به چه کار آید دل؟
دکلمهای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر
Link to this comment:
All Comments (0)