دردهاي علي بيش از ظرف درک و فهم ماست... داغ غربت علي کوه ها را از هم متلاشي مي کند . اما فراق فاطمه تنها علي را داغدار نکرد بلکه چشم فضيلتها در داغ آن محبوبه پيامبر خون گريست و ديدگان ارزشها همواره گريان آن مظلومه تاريخ ماند . امروز اگر آسمان دل ما هم ابريست ، اگر هواي چشمان ما هم به رنج فاطمه و غربت علي بارانيست ، اين تداوم همان گريستن هاي حسن و حسين و زينب و کلثوم است . آنان سر در آغوش و شانه پدر نهادند و گريه کردند و امروز ما در فاطميه اي به وسعت ايران سر بر شانه مظلوميت شيعه مي گذاريم و آرام آرام گريه ميکنيم... و به عشق زهرا دل خوشيم و از شهادتش دل خون . هنوز هم سوالهاي ما بي پاسخ مانده است . مگر فاطمه تنها يادگار حضرت رسالت نبود ؟ مگر سينه اش بوسه گاه محمد نبود ؟ مگر پيامبر هر روز هنگام عبور از برابر خانه فاطمه به اهل آن سلام نمي داد ؟ مگر مودت ذي القربي و توصيه قرآن و اجر رسالت رسول (ص) نبود ؟ مگر خدا خشم و رضاي فاطمه را خشم و رضاي خويش قرار نداد ؟
پس چرا آن همه گريه و اشک ؟ پس چرا آن همه بيحرمتي به حريم فاطمه ؟ چرا آن همه جفا بر آل محمد ؟ شهر اگر شهر تو نيست پس حمله به آن خانه چرا ؟ مرگ جانسوز چرا ؟ دفن غريبانه چرا ؟
خدايا ! خداوندا ! يادگار فاطمه (س) را بر ما برسان تا عقده اي که به طول تاريخ مظلوميت شيعه بر صفحه دل عاشقان فاطمه (س) داغي دردناک حک کرده ، التيام بخشد...
رفتي اما زتو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشکسته علي تنها ماند
سلام بيبى جان :(
dozakhi 2 years ago