زیر آسمون این شهر ،
حتی یک پرنده هم نیست
قحط خوشبختیه ای وای
فرصت یک خنده هم نیست.
توی خوابم یه ستاره،
زل زده خیره تو چشمام
سقف آسمون میلرزه
هر شب آواره تو رویام.
پشت میله ها نگاهت،
مثل اون ستاره داغه
وحشت قحطی دستام
حرمت گریه ی دوستام
هر هر تگرگه رو برگ،
یه شکوفه ته باغه...
میپرم از خواب و نیستی
پشت میله ها کنارم
خوش به حالمه نگهبان
که تو خوابم تو رو دارم...
امشب این خواب رو ندزده
گرچه باز میزنه فردا
شعر نابمو ندزده،
من زندونی تو خوابم .
Link to this comment:
All Comments (0)