به داغ عاشقان، ببار اي آسمان چو كاروان روان، سرشك همرهان چنين ديده گريان، چه فارغي اي بهار؛ كه اندرين روزگار، شوري داري، مشكين باري به ماتم گلي نشسته بلبلي غمين به داغ او تو اينچنين چون سبكباران فارغ از ياران اي بهار از خزان، فارغند عاشقان گو خزاني ميا، گو بهاري ممان! *** عاشقان، عاشقان نامتان جاودان بازو بگشاييد به داد ياران عالم خونين شد به داغ انسان آري اي آدمي عاشقي پيشه كن شور بلبل ببين، در گل انديشه كن!
باز آمد بهار، با چندين نگار، خرم شد چمن ها، اي ياران برآئيد! گل شد ني سوار، بلبل بيقرار، در دشت و دمن ها، اي ياران كجائيد؟ اي حبيبان ما، نوبهاران خوش است جوشش چشمه ها، ابر و باران خوش است فصل گل، در چمن، پيش سرو و سمن ياد ياران خوش است «ياد ياران خوش است»! شور آزادگي را گر بهاي جان بود عشق و دلداگي را هم بهاي آن بود! جوشش گل نگر، در چمن ريشه كن بيستون شد جهان، ناخن از تيشه كن! آري اي آدمي عاشقي پيشه كن! شور بلبل ببين، در گل انديشه كن!
sabermasoomi 7 months ago
sabermasoomi 7 months ago