شب قبل از ميدان وليعصر رد ميشدم كه پيرزني اول ميدان از من پرسيد: "ونك ميري آقا؟" ابتدا فكر كردم مسافر است و از اينكه تاكسي پر نشده و معطل مانده ناراحت و هر طور شده ميخواهد دو سه مسافر جور كند و زودتر به مقصد برسد. كمي بعد ديدم نخير! اين طور نيست و اين بنده خدا راننده پيكان است و دارد مسافركشي ميكند.
زن جوان مسافركش ديده بودم اما تا به حال پيرزن نديده بودم. بنده خدا سن مادربزرگم را داشت. با اين سن و سال داشت يك لقمه نان حلال درميآورد. او بايد الان مثل خيلي از هم سن و سالهاي خودش در پاركي نشسته باشد و استراحت بكند. راستش وقتي از من سئوال كرد خجالت كشيدم. كمي جلوتر رفتم و سريع دوربينم را آماده كردم. عكس در آن نور كم، جواب نميداد به همين خاطر گفتم با دوربين فيلمبرداريام چند ثانيهاي ازو فيلم بگيرم. البته مشكل بود بدون مونيتور. نميخواستم بفهمد كه فيلم ميگيرم. دوربينم را در دو دستم جلوي سينه گرفتم و شروع به ضبط كردم. به همين علت اگر فيلم با تكان خوردگي همراه است بايد ببخشيد. البته فيلم را تا آنجا كه ميتوانستم فشرده كردم كه چهره اين بنده خدا زياد مشخص نباشد. بسيار انسان پاك و زحمتكشي بود.
All Comments