سروده ای از دکتر مهمود رزائیان بیاد مراسم رضا فاضلی در پاریس در سپاس از سیاوش اوستا ۲۷ آوریل ۲۰۰۹
siavash avesta, zartosht, david abbasi, mehrtv
به پاریس مهد آزادی انسان،
فراهم مجلسی شد بهر یاران،
گروهی مردم فرزانه دلخون،
غم و اندوهشان ز اندازه بیرون،
همه آزرده و خارج از ایران،
در آنجا گرد هم گریان و خندان،
همه آزرده و گریان که یاری،
برفت از دست ما با بیقراری،
رضای فاضلی آن مرد آزاد،
خردمندی به ملت یاد میداد،
کنون شمع وجودش گشته خاموش،
نمیگردد رهش هرگز فراموش،
همه گفتند رضا زنده در اینجاست،
همیشه یاد او اندر دل ماست،
××××××××××××××××
شدند یاران در آن مجلس همه شاد،
چو دیدند یکدیگر را خوب و آزاد،
فضا پر شد ز بوی و یاد ایران،
همه گفتند بکوشیم با دل و جان،
که ایران را ز بدبختی رهانیم،
و ملت را به آزادی رسانیم،
صدای ساقی مجلس که یاران،
بنوشید و بکوشید بهر ایران،
نوای موسیقی اینگونه برخاست،
که ایران تا ابد پاینده برجاست،
و یاران با سیاوش گفتند ای یار،
ترا مزدا بود همره نگهدار،
نمیگردد مرا هرگز فراموش،
چنان مجلس چنان یاران باهوش،
Link to this comment:
All Comments (0)