سوگواران تو امروز، خموشند همه/// که دهان های وقاحت، به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستن رواست/// زانکه وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه از این قوم ریایی، که در این شهر دو رو/// روزها شحنه و شب، باده فروشند همه
باغ را، این تب روحی به کجا برد که باز/// قمریان از همه سو، خانه به دوشند همه
ای هر آن قطره، ز آفاق هر آن ابر ببار/// بیشه و باغ، به آواز تو گوشند همه
گرچه شد میکده ها بسته و یاران امروز/// مهر بر لب زده وز نعره، خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا/// جز به یاد تو و نام تو، ننوشند همه
Awesome!
Keithmoon99 11 months ago
nice!
Yazdanish 1 year ago