گيلانرسا-پايگاه خبرى جبهه مشاركت منطقه گيلان | يازدهم آذرماه سال هزار و سيصد خورشيدى، هيچ گاه از خاطر گيلانيان و ايرانيان ظلمستيز و حقطلب فراموش نخواهد شد؛ روزى كه دست مزدورى خودفروخته به استبداد، سر از تن نيمهجان يونس جدا كرد تا سوداى وهمآلود خويش را در رسيدن به پاداش و خلعت از دست حاكم مستبد وقت تهران، جامهى عمل بپوشاند.
اما... اما چه باطل خيالى داشت رضا استكانى نگونبخت كه از پندهاى بىشمار تاريخ، كمترين بهرهاى نبرده بود.
رضاخان، ميرپنج بريگاد قزاق، پس از مشاهدهى سر بريده دستور داد تا به جاى خلعت، همان بر استكانى روا دارند كه او بر پيكر يونس رواداشت.
شگفتا از اين چرخ نيلوفرين/نباشد گريزى ز دادآفرين
يونس، فرزند ميرزابزرگ، طلبهى آزادىخواه و ظلمستيزى كه بعدها ميرزاكوچكخان جنگلىاش خواندند، به سال هزار و دويست و پنجاه و هفت خورشيدى و در محلهى مركزى شهر رشت، موسوم به استادسرا، بر جهان پر از ظلم و جور و فساد ديده گشود. به طرفةالعينى چنان از فرهيختگى، آگاهى و ايمان بهره جست كه در عنفوان جوانى راهى نبرد مشروطهخواهان ايرانى عليه استبداد قجرى شد. آنجا بود كه آموخت حق را بايد ستاند و بدين ترتيب، بنيان نهضتى در ذهن او متجلى شد كه ساليانى بعد رنگ واقعيت به خود گرفت؛ نهضت جنگل.
زندگى يونس چنان پرنشيب و فراز بود كه تا كنون كتابها در حاشيهىآن نگاشتهاند و بحثها و تخالفها و ايرادات بسيار بر آن وارد كردهاند؛ اما امر مهمى را كه مىتوان گفت از چشم ايرانيان ظلمستيز و آزادىخواه دور نمانده، تبلور شعار "معنويت، عدالت و آزادى" در منش و خواست ميرزا بود.
اگرچه به نظر مىرسد كه امروز كمتر كسى به مشى و روش ميرزا براى رسيدن به حقوق حقهى ملت باور داشته باشد، اما پايدارى، استقامت و ايمان ميرزا سرمشق خوبيست براى دينباوران آزادىخواه ايران اسلامى.
روحش شاد و يادش گرامى باد
Kochak khan cheshmhai beh rang roshan daasht, nemidonam chera too in serial in ro roaiat nakardand. tarsidand beh gharbiha shabieh besheh? Vali delir mardi bood.
mehr1350 1 week ago
Che Guevara ye Iran
jootyar 4 months ago