متن صحبتهای دکتر نوریزاده : در زمان موشک باران تهران ، در یک خانهای در شهرآرا تولد یک بچه کوچک بود. ۸۰ تا بچه در این تولد حضور داشتند ، خیلی بچه بود. تولد ۷ سالگیش بود ، یک همچین چیزی ، جمعیت هم زیاد بود. دلیل اینکه من میدونم بخاطر این هست که یکی از بستگان من که پزشک است در آن منطقه مطب داشت و جراح خیلی معروفی هم هست. در آن زمان که صدام موشک به تهران میزد ، ستون پنجمش خبر میدادند که این موشک کجا خورد ، این موشک به کجا اصابت کرد. ستون پنجم توصیه کرده بود کهای عمو صدام ، ما برایت یک جا رو مشخص میکنیم دیوایس میگذارم ، پیدا کننده ، یک چیزهایی میگذارم که هواپیما وقتی از آن بالا میآید ، این دیوایسها را کشف میکنه میدونه کجاست ، موشک به اون سؤ شلیک میشه و میخوره به هدف یا اگر موشکی پرتاب میشه مثل العباس و حسین ، با داشتن طول و عرض جغرافیایی منطقه و زاویههای مختلف این موشک آن جایی که میخواهند باشه. ستون پنجم صدام میگفتند که اگر این موشک بخوره و این بچهها کشته بشوند ، تهران به پا میخیزه و ما هم میریم مملکت رو میگیریم ، همون رویاهایی که بعد از پایان جنگ ایران و عراق هم داشتند.چلچراقشون شد کور چراغ و آن همه جوان بیگناه که بعضا میشناختم به قتل رسیدند. این موشک آمد ، زد و علاوه بر این بچههای نازنین بیش از یکصد تن از افراد اون مجتمع و اطرافش رو به قتل رسوند. بجای اینکه پیش بینی ستون پنجم صدام درست از آب در بیاد و مردم شورش کنند، مردم نفرتی درونشون ایجاد شد که در همون شب ، صدها جوان داوطلب شدند و به جبهه رفتند بخاطر جنایتی که شاهدش بودند و آن ستون پنجم کمر دیگه نتونست راست بکنه و تا همین امروز داره هزینه خوش خدمتی رو برای صدام پس میده و اعضای بیچارهاش هم دارند هزینهاش رو پس میدهند.
نوری زاده میتواند توی دروبین نگاه کند و مثل آب خوردن دروغ بگوید - ممکن است مجاهدین این کار را کرده باشند و شاید هم نکرده باشند - ولی شنیدن داستان از زبان نوری زاده آنرا بی اعتبارتر میکند - مرده شور رجوی و مریم لچک بسر را ببرد که این رژیم نکبت و ننگ را برما حاکم کردند و خود فرارکردند
IranBaan 8 months ago