چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری! چه بیتابانه تو را طلب میکنم! بر پُشتِ سمندی گویی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربهیی بیهوده است. بوی پیرهنت، اینجا و اکنون. ــ کوهها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضورِ مأنوسِ دستِ تو را میجوید، و به راه اندیشیدن یأس را رَج میزند. بینجوای انگشتانت فقط. ــ و جهان از هر سلامی خالیست.
sinabourbour 3 weeks ago
very touching and pure expressed from heart
adehkord714 8 months ago
دست مریزاد. به " ان غولی که در استوای شب ایستاده است". و به کامپوزر .و به رقصنده
mesk2baba 9 months ago
barekalla
TheMalakut 1 year ago
cant stop listening to this . its awesome . good job guys
khonya1234 1 year ago
Manon az waqta tun. waqehan zeba sordid. be rasti ka Ustad Shamolo zenda yad ast.
Ferdos200 1 year ago