داستن غول اومده به خونه مون،
نی نی عسلی نق می زنه
خسته شدن مامان، باباش
کفشاشو پاش نمی کنه
بدش می آد از جوراباش
نی نی عسلی می خواد همش
بندهای کفشو باز کنه
کف پاهاش رو ناز کنه
تو کوچه ها، خیابونا
بابایی منو راه می بره
منو به همراه خودش
به یک فروشگاه می بره
یکهو می ریزه جعبه ها
همش پر از خوراکیه
خانومه فریاد می زنه
این بچه ها مال کیه؟
خرگوشه مال خودمه
چی گفتی؟ خرگوشه منه
خرگوشه فریاد می زنه:
ولش کنین، گوش منه
نی نی عسلی، رومیزی رو
ببین چه راحت می کشه!
مامان پیش مامان بزرگ
خیلی خجالت می کشه
مامان می گه: کتابارو
کی کره باز پخش و پلا؟
ببین نوشته رو کتاب:
نی نی عسلی نگو بلا!
مامان کتابو می گیره
می شینه روی صندلی
قصه شیطونی هاشو
گوش می ده نی نی عسلی
دایی، داداش مامانه
قدش بلنده دایی جون
نی نی عسلی فکر می کنه
غول اومده به خونه شون
آقا پسر برو کنار
دیگه از این کارا نکن
گلای ناز و خشگلو
از ساقه ها جدا نکن
نی نی عسلی جلو می ره
سلام آقای باغبون!
گلا با من رفیق شدن
می خوان بیان به خونه مون
مامان جلوی مدرسه
نی نی عسلی تو روروئک
آبجی می آد از مدرسه
می پره مثل شاپرک
آبجی داره می آد ببین
بسته شدن مدرسه ها
نی نی عسلی خرگوشی رو
پرت می کنه روی هوا
آبجی می ره از رو زمین
خرگوشی رو بر می داره
نی نی داره تو روروئک
خواب می بینه یه کیف داره
نی نی عسلی، آبجی، مامان
می آن دوباره تو خونه
بابا داره ظرف می شوره
بازم توی آشپزخونه
Link to this comment:
All Comments (0)