به یزدان که گر ما خرد داشتیم........کجا این سر انجام بد داشتیم
چو ایران نباشد تن من مباد...... بدین بوم و بر زنده یک تن مبا ویرانه شده کشور ایران
با دست خود ملت ایران
در دست گرفت خنجر و تیشه
بر خویش بزد تیشه به ریشه
هر گوشه از این خاک گوهر بار
نقش رخ یک خائن بدکار
هر جا که وطن زائیده " بابک"
یک خائنی " افشین " شده بی شک
کشتیم ما به فین امیر کاشان
تا دلقکی شد وزیر ایران
شد عاقبت " دشتی " سرانجام
در چنگ فدائیان اسلام
بودیم همه جا پشت به یاران
ما ملت بی همت ایران
قاجار روان پاره نادان
زد چوب حراج بر سر ایران
بر باد بداد گوهر ما را
قفقاز و سمرقند و بخارا
کو یک تنی که بانگ برآورد
یا قطره ای اشک به چهره آورد
یک روز بشد نوبت چنگیز
آن گرگ ستم پیشۀ خونریز
تیغ ستمش بر تن یاران
ویرانه بکرد کشور ایران
یک روز دگر نوبت تیمور
با خنجر و با دشنه و با زور
آه از ستم اشرف افغان
بر ملت بیچاره ایران
یا آتشی که به تخت جمشید
اسکندر مقدونی بپاشید
امروزه ولی ملت ایران
برخویش نهاده نام ایشان
کو ملتی که نهاده بر خویش
نام و نسب کُشندۀ خویش
اسکندر و چنگیز و محمد
تیمور و حسین و آل احمد !
مائیم که غلام این و آنیم
قربان علی و غلام رضائیم
بودیم همه در فکر تن خویش
دادیم به غریبه خانه و کیش
از مهر اهورائی بریدیم
اسلام عقب مانده خریدیم
زرتشت کهن دادیم و در جا
آئین عرب گرفته ایم ما
از مزدک و از مانی بریدیم
تا پشت در کعبه رسیدیم
کو جز دو سه تن دلیر مردان
چون بانگ قیام سربداران
کو رستم روئین تن ایران
تا خاک کند دشمن ایران
کو کاوه ای که زپا نشیند
تا میوۀ آزادی نچیند
آری همه این رستم و کاوه
در گوش تو بود قصه و یاوه
تاریخ کهن کردی فراموش
تاریخ عرب گرفتی آغوش
تاریخ فرار یک ستمگر
از مکه به سوی شهر دیگر
ای وای از این تازی پرستی
این ملت و این نامه پستی
تا کی بخوریم گول جهالت
که بهشت رویم بعد شهادت
ای وای که ایران شده ویران
بیگانه شده سرور ایران
ما هم بشدیم کاسۀ این آش
این کاسه بشد داغ تر از آش
گر تازی بشد حاکم ایران
ایرانی بشد تازی تر از آن
آنروز که مغول حاکم ما شد
ایرانی مغول تر از مغول شد
صد شکر که شهنامه بیآمد
فردوسی به این خانه بیآمد
گر رستم و شهنامه نبودش
امروز دگر ایرانی نبودش
من عاشق ایرانم و این خاک
او را ندهم به جای افلاک
من کودک این خاک و دیارم
با نیک و بدش همیشه یارم
امّا چه بگویم از عزیزان
زین ساده دلان بسته چشمان
گفتم به تو قصۀ دلم را
این قصۀ پر غصۀ غم را
گفتم نشوی زمن تو بیزار
گفتم که شوی زخواب بیدار
گرچه بود این قصه پرآزار
شاید بشویم من و تو هشیار
یکپارچگی فلات ایران
یکپارچگی تمام اقوام ایرانی
به یزدان که گر ما خرد داشتیم........کجا این سر انجام بد داشتیم
چو ایران نباشد تن من مباد...... بدین بوم و بر زنده یک تن مبا
یکپارچگی فلات ایران
یکپارچگی تمام اقوام ایرانی
به یزدان که گر ما خرد داشتیم........کجا این سر انجام بد داشتیم
چو ایران نباشد تن من مباد...... بدین بوم و بر زنده یک تن مبا
به یزدان که گر ما خرد داشتیم........کجا این سر انجام بد داشتیم
چو ایران نباشد تن من مباد...... بدین بوم و بر زنده یک تن مبا ویرانه شده کشور ایران
با دست خود ملت ایران
در دست گرفت خنجر و تیشه
بر خویش بزد تیشه به ریشه
هر گوشه از این خاک گوهر با...