معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
ننگ بر مردمي که بر شاه و شيخ سلطنت مي بخشند و اين شاه و شيخ نيستند که جان و مال و ناموس يک ملت را به غارت مي برند که خونخوارگي ايشان در مسلماني ايشان پنهان است و تا نگاه کني ، همين يارو که داره با دستمال ابريشمي ، گلوي خودشو جر ميده ، جز براي تسليم ناموس خود در ازاي دريافت مزدي ناچيز تلاش نميکنه ...