من قانعم، آن بخت جانی دار نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم، با هر بهانه شانه خالی کن
از من، ولی بر شاخه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای دوست
آن سان که میخواهد دلت، با من بگو آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
من قانعم، آن بخت جانی دار نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم، با هر بهانه شانه خالی کن
از من، ولی بر شاخه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای دوست
آن سان که میخ...