به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
××××××××××××
همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود :(
***********************************************عاشقانه
بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشست
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
- " از این عشق حذر كن!
لحظهای چند بر این آب نظر كن،
آب، آیینة عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!
با تو گفتم:" حذر از عشق!؟ - ندان
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
..."
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
××××××××××××
همیشه به من می گفت زندگ...