روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا / یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم / کیست آن گوش که او می شنود آوازم / یا کدام است سخن می کند اندر دهنم کیست در دیده که از دیده برون می نگرد / یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم / آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم / تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم مولانا
روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا / یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم / کیست آن گوش که او می شنود آوازم / یا کدام است سخن می کند اندر دهنم کیست در دیده که از دیده برون می نگرد / یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم / آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم / تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم مولانا
jigari2538 1 year ago