ما مثل دو پرنده بودیم، در بیشهای مه آلود لونهٔ کوچیک ما تو دستِ شاخهها بود از روی شاخهها میپریدیم باهم تا برسیم به یه دشت از روی جلبرگها و سنگهای شکسته آب زلال میگذشت شبها که ماه میتبید میونِ آشیونه جیرجیرکی عادت داشت تمامِ شب بخونه تا روزی که یه طوفان اومد لونه رو لرزوند با پنجههای سردش لونه رو با خود کشوند به دستِ بد وحشی لونه چه پریشون درختها لخت و اریون شوق پرواز نمونده واسه بال و پرم نمیتونم بپرم چی پیش میاد فردا مون هنوز که نا معلومه؟ قصههای عاشقی همیشه نه تمومه.
super, ja rowniez kocham te klimaty ze Wschodu..... takze uwielbiam tamtejszy folklor./....
MrKapustaTomasz2112 2 months ago
thanx mate for sharing this beautiful song:)
MrAmirr76 3 months ago
ashi82 3 months ago 3
be daste bade vahshi loone shod parishooon derakhta lokhto oryoon E F G Am
ahmadoo60 3 months ago