Sort by time | Sort by thread (beta)

Link to this comment:

Share to:

All Comments (32)

Sign In or Sign Up now to post a comment!
  • Astod gerami jenabe Moshirie ta’sob zediyatesh ba regime Pahlavi be anjaee mirese keh tavanayee tahlile manteghi ra az ou migireh. Talhlil dorane Pahlaviha ra bayad az suye motekhsesi mesle Abbas Milani va Gholamreza Afhami sepord

  • استبداد مثل مرده میمونه، با هیچ عطر و بویی خوشبو نمیشه، همیشه بوی تعفن میده

  • هم‌ميهن جويا و آزاده، «اَرتاگر» را درود باد،

    از ديد بنده ما نبايد آنچه را که در انقلاب مشروطه رخ داد يک جنبش سراسر آگاهانه و فرجام‌يافته بپنداريم، همچنانکه که نبايد ناجوانمردانه از ارزش آن بکاهيم.

    «اکثريت» آنروز (و نيز درسال ٥۷) دنبال «آزادی» و «مردمسالاری» نبودند. نه زمينه ی دريافتن اش را داشتند و نه نياز به آنرا. روحانيون نيز دير دريافتند که کلاه بر سرشان رفته بود.

    از ديگرسوی نبود سامان و سستی در فن‌آوری، بسيار زود، ايران تازه‌مشروطه را به لب پرتگاه نابودی و استعمار ژرف‌تر کشانيد.

  • اين برآورد «تحقير مردم» از سوی «استبداديون» نيست، بلکه کوشش در برآورد ای ترازمندانه از توان‌ناکی (پتانسيل) راستين ايران آنروزگار.

    همه‌ی اينها البته به خودی خود درستی نظری «تَکسالاری» (استبداد) و «دستورسالاری» (ديکتاتوری) دو پهلوی را هويدا نمی‌نماياند. از ديد بنده هيچ چيز سرکوب همه‌سويه ی روشن‌انديشان از سوی رضاشاه را نمی‌بخشايد. همچنين هيچ‌ چيز تکسالاری خودکامه ی محمدرضاشاه را پس از ١٣٥٠ نمی‌بخشايد (بسنجيد دراينباره داريوش همايون را).

  • اما اين برآوردهای آرمانی و نظری يک‌ چيز را ناديده می‌گذارند: «توانايی راستين» ايران آنروزگار در برپايی کاميابانه ی يک مردمسالاری پايدار و «رهگشا» براستی تا چه اندازه بود؟ آيا يک بررسی ترازمندانه ی رويدادهای پيش از ٢۸ امرداد، «تندرو» بودن و «خشمگين» بودن و «ناکارآمد» بودن لايه ی روشن‌انديشان را، و ناپخته بودن مردم را برنمی‌نماياند؟ چرا ايران چپ سوسيال‌دموکرات نداشت؟ چرا روانشاد مصدق پيوسته از سياست «يا همه چيز يا هيچ چيز» سخن می‌گفت، با آنکه راه ای کارآمد برای برون‌رفت از بنبست نداشت؟

  • در سوی ديگر داستان، از ديد من، پهلوی نمونه ای از يک «تکسالاری روشن‌رای» از کاليبر فردريک بزرگ پروسی نبود.

    اما آيا روشن‌انديشان ايران «کانت» بودند؟ آيا سپهسالاران ايران «کلاوزويتس» بودند؟ آيا روستاييان و شهرنشينان ايران به ديسيپلين و ميهن‌دوستی مردم ساده ی پروس بودند؟ آيا زنان ايران به آزادی و ارج زنان آلمانی سده ی هژدهم بودند؟ آيا بيشترْگان (اکثريت) ايرانيان در روان شان زندانی يک دين ايران‌ستيز و ناروادار و خشمگين نبودند؟

  • پس از ١٤٠٠سال بيگانه‌پرستی، دانش‌ستيزی و نارواداری چه بنمايه ی فرهنگی برای ايرانيان مانده بود که برپايه ی آن بتوانند يک مردمسالاری کامياب و دانش‌گستر را فراهم آوردند؟ تنها مجلس ای را فراهم آوردن، به خودی خود دشواری‌های فرهنگی انباشته از اسلام را نمی‌توانست گشود (نمونه ی امروزی: پاکستان، عراق امروز، حتا ترکيه). در اينباره کشورهای عربی پس از «بهار عرب»، در آينده ی نزديک و ميانه، بهترين نمونه ی بررسی می‌شايند بود.

  • پهلوی با همه ی کاستی‌هايش در ميدان آرمانی و نظری، يک دستاورد بسيار سترگ دنبال می‌کرد: گشودن بنبست‌های کليدی ١٤٠٠ساله با بهره گيری از يک «استبداد گذرا». اگر بورژوازی ايران کمی خرد و پويايی از خود نشان می‌داد و از کسانی بسان روانشاد «بختيار» از سالها پيش از انقلاب ٥۷ پشتيبانی می‌کرد، پهلوی دوم بدون درشت‌خويی راه را برای مردمسالاری باز می‌کرد. اما در ايران اين ١٤٠٠ سال هميشه تنها تندروها و خردستيزان بسيج و جنبش، و بويژه نفس درازتر را، داشته اند.

  • ميان خواست های آرمانی و آنچه انجام‌پذير است، و انجام پذير بوده است، بايد جدايی نهاد. آرزوی هر ايرانی خردمند امروز برپايی مردمسالاری و آزادی انديشه و سخن است.

    اما برآورد تاريخی آنکه آيا در روزگار پهلوی دوم بسی بهتر از آنچه محمدرضاشاه و رايزنان اش رفتار کردند شدنی می بود پرسش ديگری است.

    فراموش نکنيم که فضای روشنانديشی ايران، چه پيش از ٢۸ امرداد و چه پس از آن، بيشتر تندرو و ناخِرَدورز بود.

  • فراموش نکنيم که حتا روانشاد مصدق نيز ازبرای فضای همان روزگار بيشتر و بيشتر به سوی نقش يک «رهبر توده گرا» کشانده می‌شد (گسلش مجلس، پذيرايی از کشتن رزم آرا، ...).

    فراموش نکنيم که پس از ٢۸ امرداد پهلوی دوم چندين بار، چه بهمراه امينی چه بهمراه منصور، کوشش در امبازاندن جبهه ی ملی و چپ های ميانه کرد و ناکام ماند.

    فراموش نکنيم که پس از خرداد ١٣٤٢ روشن انديشان ايران از خمينی پشتيبانی کردند و نه از برنامه‌های خردمندانه‌ی دولت و اين نکته شاه را در تکسالاری خويش پابرجاتر کرد.

  • فراموش نکنيم که مردمسالاری بدون پيشزمينه‌ی فرهنگی کشور را به خودی خود به پيش نمی‌برد (برای نمونه پاکستان).

    سخن دراز است و جا و زمان اندک، اما بنده بر اين باور هستم که آنچه در روزگار پهلوی دوم انجاميد تنها «استبداد پوتينی و احمقانه» نبود بلکه کوشش ای جدی برای آنکه در چهارچوب توانايی های انديشگی و فرهنگی ايران آنروز با بهره‌برداری از يک «استبداد گذرا» گشايش هايی ژرف و رهگشا پديد آورد.

    آنکه ما برای آينده مردمسالاری ناب می‌خواهيم بايد جدا از برآوردهای جوانمردانه درباره‌ی تاريخ نگهداشته شود.

  • @shahram2205

    هموطن گرامی، ما که ترکیه نبودیم که یک کشور استبدادی باشیم و آزاد مردی مثل آتاتورک برای ما دموکراسی بیاورد و بعد ببینیم که آیا مردم آمادگی فرهنگی دموکراسی را دارند یا نه.

    مردم ما به خودی خود خواستار دموکراسی شدند و بهای آن را با خون دادند. یعنی هم آمادگی داشتند و هم مستحق آزادی و دموکراسی بودند. حالا این آقایآن پهلوی آمدند و تصمیم برای یک ملتی گرفتند که آمادگی فرهنگی دموکراسی ندارند و چماق لازم است و شما میگوید که این کار درست بود. آیا این سخن شما منطقیست؟

  • Comment removed

  • @artagar پاسخ پايين تر در کامنت ها

  • Comment removed

  • Comment removed

  • من نمی دونم این شاهنشاهی ها چرا نمی خوان قبول کنند که دیگه جایی بین مردم ندارند، چرا یکی هم مثل مشیری که پیدا می شه حقیقت رو فاش می کنه بهش بدو بیراه می کن!!! پدر و مادرهامون که هستند و حرفای آقای مشیری را تایید می کنند.

  • aghaye moshiri ke moteasefam bayad agha ra az shoma begiram shoma liyaghatesho nadarid va shoma khodet beshin va be in monazereh  bengar hameh sohbathaye shoma maghlateh hastesh ke shoma ostade bozorge maghlateh hasti hich vaght to martikeh ba on shah setiziye to haromzadeh ke digheh hichi saret nemisheh shoor nadari va ahmagh hasti bikhod be khodet ham ostad ostad naband ke to goz ham saret nemisheh martikeh sohbathayet ham vaseh ahmagh haee mesle khodet be dard mikhoreh haromzadeh

  • درود برمشیری و مردم آزادیخواه ایران . مردم ایران نه شاه میخواهند نه ملا ، مردم دمکراسی میخواهند!!

  • afrin kamelan moshiri dorost goft

  • ناصر الدین شاه، پادشاه خوبی‌ بود؟ این است شناخت مشیری از تاریخ ایران؟ ناصر الدین شاه و وزیر با "درایت" او بزرگترین جنبش اجتماعی، سیاسی و مدرنیته دینی در ایران را نابود کردند(جنبش با بیه/ بهائی) و بزرگترین خدمت را به روحانیت شیعه و سیستم مذهبی‌ این ناصر الدین شاه کرد، حالا او شاه خوبی‌ بود؟ دوستان بروید تاریخ ایران را خودتان بخوانید و به اطلاعات ناقص و دست دوم این آدم "کم دانش" بسنده نکنید

  • @abadani54

    با در نظر گرفتن اینکه ایشان وارث یک دیکتاتورشیب عقب افتاده از یک سلسله عقب افتاده بود بله ولی نه اینکه شاه خوبی بود. اصلا شاه نمیتواند که خوب باشد. ولی قبل از مشروطه مردم ایران سیستم دیگری نمیشناختند و خوبی و بدی همه شاهان در مقیسه با هم است. ولی از بعد از مشروطه که سیستم دموکراسی در ایران بر پا شد، هر شاهی حتی اگر ایران را طلا میکرد بد بود، چراکه شاهی او به بهای نابودی حاکمیت ملی و دموکراسی بود و نمی ارزید و عاقبت نداشت، چنانکه دیدیم عاقبت امروز ایران چه شد.

  • @artagar برخی‌ از همان پادشاهان قجر، به ایران خدمت کردند، آقا محمد خان مرزهای ایران را تثبیت کرد، و محمد شاه آدم درویش مسلک و آزاد منشی بود تا او زنده بود نگذاشت باب را بکشند، مظفر الدین شاه به مشروطیت تن‌ داد، نیکی‌ یا بدی در نهاد پادشاهی نیست، به آن آدمی ربط دارد که قدرت پادشاهی را در دست دارد. ناصر الدین شاه در شمار بدترین شاهان قجر است

  • @abadani54 Amir kabir ba baabi va bahahi jangid na naseredin shah, naseredin shah aslan chizi nemifahmid mardake ahmagh. Baraye hamin bood ke englisa khaamesh kardan ke dastore ghatle Amir Kabiro bede.

  • bahse khili zibaei boood

  • foroozande ridiiiiiii.... harfe hesab javab nadaare.

  • مشیری  ++++++++++++

    دمش گرم آقای مشیری خیلی‌ خوب حرف زد، مخصوصا اونجا که میگه در استبداد نمیشه مثبت نگری کرد. هر روشنی هم باشه برای ثبات دیکتاتوری بوده است

  • فروزنده به شدت کم آورد در ماست مالی استبداد سیاه پهلوی

  • Comment removed

  • Comment removed

Loading...
Alert icon
0 / 00Unsaved Playlist Return to active list
    1. Your queue is empty. Add videos to your queue using this button:
      or sign in to load a different list.
    Loading...Loading...Saving...
    • Clear all videos from this list
    • Learn more