دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه ی کفش فرارو ور کشید آستین حمت رو بالا زد و رفت یه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه ی فردا رو تا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودند خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
Markjan63 4 months ago
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
Daadmehr2 6 months ago