در آن ایوان سرد و ساکت و تاریک ماتم دلت دلتنگ بود از سوز این تب درد این غم کشیدی با سرانگشت قلم بر طاق این شب گرفتی در سیاهی شاخه ایی از نور بر لب به مهمانی گل پیمانه ها را سر کشیدی بسوی قله های نور کیهان پرکشیدی زخاطر کی رود افسانۀ پرواز بی پر غروب بی فروغ عشق تو در شام آخر ............ مهمانی گلها ؛ گلی از برنامۀ موسیقایی گلها
آنگاه که پرکشیده ای به سکوت بیشه های بی فردا ، آفتاب میشود براه جاودانگی
sedasaz 2 months ago
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل ... ستارهچین برکههای شب شدم
فوق العاده زیبا بود
shimasarvari 2 months ago
carlosvakilian 4 months ago 2