شاهدان گر دلبری زین سان کنند زاهدان را رخنه در ایمان کنند هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد گلرخانش دیده نرگسدان کنند ای جوان سروقد گویی ببر پیش از آن کز قامتت چوگان کنند عاشقان را بر سر خود حکم نیست هر چه فرمان تو باشد آن کنند پیش چشمم کمتر است از قطرهای این حکایتها که از طوفان کنند یار ما چون گیرد آغاز سماع قدسیان بر عرش دست افشان کنند مردم چشمم به خون آغشته شد در کجا این ظلم بر انسان کنند خوش برآ با غصهای دل کاهل راز عیش خوش در بوته هجران کنند
amirnorouzy 10 months ago
very nice
thank you
davidauto110 2 years ago
salam
can you please say whose poem this is? hafez or rumi?
lovelorn24 3 years ago
@lovelorn24 I believe it is Hafez, according to the tags in the info.
balachandra108 1 year ago
good on you hrabani.
jazqiz 3 years ago